CLICK HERE FOR BLOGGER TEMPLATES AND MYSPACE LAYOUTS »

۱۳۸۶ اسفند ۱, چهارشنبه

یه شعر زیبا

کسی که قلبش اتصالی داره .................... می دونه عاشقی چه حالی داره
با اینکه سخته باز دلنشینه ...................... تپش تپش وای از تپش همینه
رد و بدل که شد نگاه اول ...................... بیرون میاد از سینه آه اول
دل میگه هرچی بش بگی فوتینا .............. خواب و خوراک و زندگی فوتینا
عاشق شدن شیدایی داره والا .................. خاطر خواهی رسوایی داره والا
وقتی طرف تو کوچه پیدا میشه ............... توی دلت یه باره غوغا میشه
صدای قلبت اونقدر بلنده ....................... که دلبرت می شنوه و می خنده
دین و مرام و اعتقادت میره ................... اون که می خواستی بگی یادت میره
می خوای بگی : فدات بشم الهی ............. می گی که : خیلی مونده تا سه راهی؟!!!
می خوای بگی عاشقتم عزیزم ................می گی که من عاعاعاعا چه چیزم !!!
می خوای بگی : بیام به خواستگاری........ می گی : هوای خوبی داره ساری
کوزه ضربه دیده بی ترک نیست ............ حال طرف هم از تو بهترک نیست
می خواد بگه : برات می میرم اصغر........می گه : تمنا می کنم برادر
می خواد : بگه بیا به خواستگاریم .......... می گه که ما یلاک شصت و چاریم
اول عشقو عاشقی نگاهه ..................... نگاه مثل آب زیر کاهه
عشق اخوی آتیشه زیر دیگه ..................نگاه آدم که دروغ نمی گه
نگاه می گه عاشقتم به مولا .................. به قلب من خوش اومدی بفرما
ز بس که رفته عشق توی قلبم ................نوشتم اسمتو روی قلبم
دلم می خواد که از سر محبت ............... به عشق من بدین جواب مثبت
بگین بله وگرنه دلگیر می شم ................تو زندگی دچار تاخیر می شم
فدای اون که نه نمی گه می شم .............عاشق یه دختر دیگه می شم
ببین تو آینه آخه این چه ریخته؟ .............مثل تو صد تا توی کوچه ریخته
بشین عزیز پرت و پلا نگو مرد ........... این مدلی نمی شه عاشقی کرد
تو هر دلی یه عشق موندگاره .............. .آدم که بیشتر از یه دل نداره
یه چیز می گم ایشالا دلخور نشین .......... قربون اون دلای تک سرنشین
این روزا عمر عاشقی دو روزه ............ ایشالا پیر عاشقی بسوزه
بلا به دور از این دلای عاشق .............. که جمعه عاشقند و شنبه فارغ!
گذاشته روی میز من یه پوشه .............. که اسمه عشق های بنده توشه
زری پری سکینه زهره سارا ............. وجیهه و ملیحه و ثریا
نگین و نازی و شهین و نسرین ........... مهین و مهری و پرند و پروین
چهارده فرشته و سه اختر .................. دو لیلی سه اشرف و دو آذر
سفید و سبزه' گندمی و زاغی .............. بلوند و قهوه ای و پر کلاغی
هزار خانمند توی این لیست ................ با عده ای که اسمشون یادم نیست
گذشت دوره ای که ما یکی بود ............ خدا و عشق آدما یکی بود
نامه مجنون به حضور لیلی ................ می رسه اینترنتی و ایمیلی
شیرین میره میشینه پیش فرهاد ........... روی چمن تو پارک بهجت آباد
زلفای رودابه دیگه بلند نیست ............ پله که هست نیازی به کمند نیست
تو کوچه دعوا می کنند و غوغا ......... چهار تا یوسف سر یک زلیخا
نگاه عاشقانه بی فروغه .................. هر کی می گه عاشقتم دروغه
تو کوچه های غربی صناعت ........... عشقو گرفتن از شما جماعت
دلای بی افاده یادش بخیر ................ دخترکای ساده یادش به خیر
تو قلب هیشکی عشق بی ریا نیست .... حجب و حیا تو چشم آدما نیست
دلا قسم بخور اگر که مردی .... که دیگه گرد عاشقی نگردی
شعر از ابولفضل زرویی نصر آباد

هنر ساخته سایه از زباله






W.C in IRAN




لیلی ومجنون

گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي
كـه شـده رابـطـه‌ مـان ايـمـيـلـي
حــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي
كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
عـشــق وقـتـي بـشـود دات‌كـامي
حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟
برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك
جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين است
بـه درك گـر غم مـن سنگين است
بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك
قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم
كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن
هـمـه را جاي "اوكِي" ، "كنسِل" كن
OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و
بـبـيـن مـن ON اماگـرت حـرفـي و
پـيـغـامـي هسـت روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت
نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد
خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
خسته ازFont و زِFormat شده‌ام
دلـخـور از گـردالـيِ @ شــده‌ام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون
كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد
هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد
هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي
نـامـه ‌اي پـسـت نـمـودم بـهـرت بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت