گنگ بنگ به نوع خاصي از سكس گروهي گفته مي شود كه در آن يك زن با افراد زيادي همبستر شده و سعي مي كند حتي المفدور اين افراد بيشتر باشند . تاريخ گنگ بنگ به روم باستان و ملكه هاي آن زمان برمي گردد.اين نوع سكس ظاهرا طي قرن ها فراموش شده بود تا اينكه چند سال پيش توليد كننده فيلم هاي پورنو در آمريكا به بهانه مسابقات گنگ بنگ فيلم هاي جندي از اين موضوع تهيه كردند و از سال دو هزارو دو مسابقات گنگ بنگ كه كم كم ميرود تا شكل فدراسيون و مسابقات فانوني به خود بگيرد در كشور لهستان برگزارشد و خانمي به نام كلوديا فيگورا كه گويا از هنرپيشگان پورنو آن كشور نيز هست به مقام قهرماني مسابقات رسيد . اين مسابقه روز دهم فوريه سال دوهزارو دو در شهر ورشو برگزارشد و مراسم آن از تلويزيون مدار بسته اي در حوالي محل مسابقات به صورت زنده پخش گرديد . در اين مسبقات كه از ساعت ده صبح تا شش بعد از ظهر طول كشيد ، كلوديا با شش صد و چهل شش مرد همبستر شد و توانست ركورد قبلي را كه شش صدو بيست و شش نفر و متعلق به خانم هوستون از آمريكا بود بشكند . هر عشق بازي خانم كلوديا مي بايد بين سي تا شصت ثانيه طول مي كشيد تا شش دوربيني كه مراقب كار وي بودند زمان را به داوران ، قابل قبول اعلام كنند . خانم مريام از برزيل با شش صدو سي و سه مورد همبستري مقام دوم و خانم كلر براون از انگليس با چهارصدو شصت و شش مورد مفام سوم را به دست اورد . افراد زيادي مدعي شكستن ركورد كلوديا هستند ، ولي ظاهرا داوران بين المللي اين ورزش جديد ركورد آنان را به رسميت نمي شناسند . مي گويند وقتي داوران پيروزي اورا اعلام كردند ، اشك شادي به چشم اورده و صميمانه خدا را شكر كرده است .يكي از داوران مسابفه به او لقب پراد آف پولاند يا مايه غرور لهستان داده است و خانواده اش گفته اند كلوديا همانند مادام كوري افتخاري جاويدان براي لهستان كسب كرده است .
۱۳۸۶ بهمن ۲۷, شنبه
قهقرا و اوج ذلت انسانی تا کجا؟
گنگ بنگ به نوع خاصي از سكس گروهي گفته مي شود كه در آن يك زن با افراد زيادي همبستر شده و سعي مي كند حتي المفدور اين افراد بيشتر باشند . تاريخ گنگ بنگ به روم باستان و ملكه هاي آن زمان برمي گردد.اين نوع سكس ظاهرا طي قرن ها فراموش شده بود تا اينكه چند سال پيش توليد كننده فيلم هاي پورنو در آمريكا به بهانه مسابقات گنگ بنگ فيلم هاي جندي از اين موضوع تهيه كردند و از سال دو هزارو دو مسابقات گنگ بنگ كه كم كم ميرود تا شكل فدراسيون و مسابقات فانوني به خود بگيرد در كشور لهستان برگزارشد و خانمي به نام كلوديا فيگورا كه گويا از هنرپيشگان پورنو آن كشور نيز هست به مقام قهرماني مسابقات رسيد . اين مسابقه روز دهم فوريه سال دوهزارو دو در شهر ورشو برگزارشد و مراسم آن از تلويزيون مدار بسته اي در حوالي محل مسابقات به صورت زنده پخش گرديد . در اين مسبقات كه از ساعت ده صبح تا شش بعد از ظهر طول كشيد ، كلوديا با شش صد و چهل شش مرد همبستر شد و توانست ركورد قبلي را كه شش صدو بيست و شش نفر و متعلق به خانم هوستون از آمريكا بود بشكند . هر عشق بازي خانم كلوديا مي بايد بين سي تا شصت ثانيه طول مي كشيد تا شش دوربيني كه مراقب كار وي بودند زمان را به داوران ، قابل قبول اعلام كنند . خانم مريام از برزيل با شش صدو سي و سه مورد همبستري مقام دوم و خانم كلر براون از انگليس با چهارصدو شصت و شش مورد مفام سوم را به دست اورد . افراد زيادي مدعي شكستن ركورد كلوديا هستند ، ولي ظاهرا داوران بين المللي اين ورزش جديد ركورد آنان را به رسميت نمي شناسند . مي گويند وقتي داوران پيروزي اورا اعلام كردند ، اشك شادي به چشم اورده و صميمانه خدا را شكر كرده است .يكي از داوران مسابفه به او لقب پراد آف پولاند يا مايه غرور لهستان داده است و خانواده اش گفته اند كلوديا همانند مادام كوري افتخاري جاويدان براي لهستان كسب كرده است .
ارسال شده توسط esprit در ۱۱/۲۷/۱۳۸۶ ۱۱:۱۰:۰۰ ب.ظ. 1 نظرات
^ چندين ساله كه دوستت دارم و هميشه دوستت داشتم. ولي هروقت خواستم به لبهات نزديك بشم، منو با نفرت زمين زدي!.......... امضا: آب دماغ
........................................
^ تركه ميخواسته مين خنثي كنه، گوشاش رو ميگيره پاش رو ميذاره رو مين!
""""""""""""""""""""""
اگر قرار بود ليلي و مجنون به هم ميرسيدن كه ديگه نه ليلي ليلي بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسيدن نيست... عشق حسرت رسيدنه
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
چشمهايت وقتي دروغ ميگويي زيباتر ميشوند اگر ميخواهي زيباترين باشي هميشه به من بگو: دوستت دارم!
::::::::::::::::::::::;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;:::::
ازدواج مثل دستشويي ميمونه..!! اونايي كه تو هستن ميخوان بيان بيرون، اونايي كه بيرون هستن، اين پا اون پا ميكنن برن تو!!
[][][][][][][[][][][][][][][][][]][][][][][]][]
ميتوني تصور كني با هم لب دريا نشستيم؟ ميتوني تصورش رو بكني كه با هم به يه سفر طولاني ميريم از جنگل تا دريا؟ ميتوني تصور كني كه تو يه شب باروني شونه به شونه هم قدم بزنيم؟ همه اينا رو كه بتوني تصور كني نميتوني تصور كني كه آشپزي با تك ماكارون چقدر راحته!!!
}{}}{}{}{}{{}{}{}{}{}}{}{}{}
عمق چشمان پر از تنهاييم را ديد و رفت/ سنگدل بر آرزوهاي دلم خنديد و رفت
{}}{}{{}{}{}{}{{}{}
دل هيچكس نمي سوزد براي حال غمناكم ‚ مگر سوزد همان شمعي كه مي سوزد سر خاكم
***********************
چقدر سخت است وقتی جوانی را میبینی که کهنه ترین لباس تو را بر تن دارد و آن بهترین لباس اوست. چقدر دردناک است وقتی مادری را میبینی که خراب ترین میوه خانه تو در سبد اوست و آن بهترین میوه مهمانی اش است. چقدر سوزناک است خنده دختر بچه ای برای عروسک کهنه در دستش و آن منفور ترین عروسک دختر توست. چقدر اَسَفناک است دستان بیرون از چادر دختری که سیاهیش بخاطر چنگ بر لباسان مردمی است که آن لباسان برای شبهای گناه من و توست
........................................
^ تركه ميخواسته مين خنثي كنه، گوشاش رو ميگيره پاش رو ميذاره رو مين!
""""""""""""""""""""""
اگر قرار بود ليلي و مجنون به هم ميرسيدن كه ديگه نه ليلي ليلي بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسيدن نيست... عشق حسرت رسيدنه
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
چشمهايت وقتي دروغ ميگويي زيباتر ميشوند اگر ميخواهي زيباترين باشي هميشه به من بگو: دوستت دارم!
::::::::::::::::::::::;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;:::::
ازدواج مثل دستشويي ميمونه..!! اونايي كه تو هستن ميخوان بيان بيرون، اونايي كه بيرون هستن، اين پا اون پا ميكنن برن تو!!
[][][][][][][[][][][][][][][][][]][][][][][]][]
ميتوني تصور كني با هم لب دريا نشستيم؟ ميتوني تصورش رو بكني كه با هم به يه سفر طولاني ميريم از جنگل تا دريا؟ ميتوني تصور كني كه تو يه شب باروني شونه به شونه هم قدم بزنيم؟ همه اينا رو كه بتوني تصور كني نميتوني تصور كني كه آشپزي با تك ماكارون چقدر راحته!!!
}{}}{}{}{}{{}{}{}{}{}}{}{}{}
عمق چشمان پر از تنهاييم را ديد و رفت/ سنگدل بر آرزوهاي دلم خنديد و رفت
{}}{}{{}{}{}{}{{}{}
دل هيچكس نمي سوزد براي حال غمناكم ‚ مگر سوزد همان شمعي كه مي سوزد سر خاكم
***********************
چقدر سخت است وقتی جوانی را میبینی که کهنه ترین لباس تو را بر تن دارد و آن بهترین لباس اوست. چقدر دردناک است وقتی مادری را میبینی که خراب ترین میوه خانه تو در سبد اوست و آن بهترین میوه مهمانی اش است. چقدر سوزناک است خنده دختر بچه ای برای عروسک کهنه در دستش و آن منفور ترین عروسک دختر توست. چقدر اَسَفناک است دستان بیرون از چادر دختری که سیاهیش بخاطر چنگ بر لباسان مردمی است که آن لباسان برای شبهای گناه من و توست
ارسال شده توسط LORD R.A در ۱۱/۲۷/۱۳۸۶ ۱۲:۳۸:۰۰ ب.ظ. 0 نظرات
برچسبها: جوک
سهراب سپهري دانشجو
اهل دانشگاهم / روزگارم خوش نيستژتوني دارم من / خرده پولي در جيب / سر سوزن هوشيدوستاني بهتر از شمر و يزيد / دوستاني همچون من / مشروطو اتاقي كه همين نزديكي است پشت آن كوه بلنداهل دانشگاهم / پيشه ام گپ زدن است / گاهگاهي مي نويسم تكليف / مي سپارم به شماتا به نمره بيست / كه در آن زنداني است / دلتان تازه شودچه خيالي چه خيالي / خوب مي دانم دانشم كم عمق استاهل دانشگاهم / عشق از پنجره ها مي گيرم / همه ذرات مخ من / متبلور شده استدرسهايم را وقتي من مي خوانم / كه خروس / مي كشد خميازه / مرغ و ماهي خوابندخوب يادم هست / مدرسه باغ آزادي بود / درسها را آن روز / حفظ مي كردم در خوابامتحان چيزي بود / مثل آب خوردن / خوب يادم هست / درس / بي رنجش مي خواندمنمره / بي خواهش مي آوردم / تا معلم پارازيت مي انداخت / همه غش مي كردندو كلاس / چقدر زيبا بود / و معلم / چقدر حوصله داشت / درس خواندن آن روز / مثل يك بازي بودكم كمك دور شديم از آنجا / بار خود را بستيم / عاقبت رفتيم به دانشگاه / رفتيم از پله دانشكده / بالا بالابارها افتاديم … / در دانشگاه / من كلاسي ديدم / يك عدد صندلي خالي داشت / من كسي را ديدمكه از داشتن يك نمره ده / پشت دانشكده پشتك مي زد/ اتوبوسي ديدم / كسي از روزنه پنجره مي گفت كمكسفر سبز چمن تا كوكو / بارش اشك پس از نمره تك / جنگ آموزش با دانشجوجنگ دانشحويان سر ته ديگ غذا / حمله درس به مخ / حذف يك درس به فرماندهي رايانهفتح يك ترم بدست ترميم / قتل يك نمره بدست استاد / قتل يك لبخند در آخر ترم / همه جارا ديدماهل دانشگاهم / نيستم دانشجو / كارت من گم شده است / من به مشروط شدن نزديكممن در اين دانشگاه / چقدر مضطربم / من به نمره ناقابل ده خشنودممن در اين دانشگاه / در سراشيب كسالت هستمخوب مي دانم / اتوبوس كي مي آيد / خوب مي دانم / برگه حذف كجاستهر كجا هستم / باشم / تريا نقليه دانشكده / از آن من استرختها را بكنيم / پس ورزش بدويم / توپ در يك قدمي است/ و بدانيم اگر سلف نبود / همگي مي مرديمو بدانيم اگر نقليه يك روز / نمي آمد / همگي مي مانديم / و بدانيم اگر جزوه استاد نبود / همه مي افتاديمو نپرسيم كجاييم و چه كاري داريم / و نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود / و اگر بود / چرا يخ زده بودبد نگوييم به استاد اگر / نمره تك آورديمكار ما نيست / شناسايي مسئول غذا / كار ما شايد اين باشدكه در حسرت يك صندلي خالي پيوسته !... شناور باشيمكار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
ارسال شده توسط LORD R.A در ۱۱/۲۷/۱۳۸۶ ۰۸:۳۷:۰۰ ق.ظ. 1 نظرات
برچسبها: متن
دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند
پسرهاتوي ماهيتابه روغن مي ريزن اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزنچند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن
دخترهاتوي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردنتوي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكننماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارنتوي ماهيتابه روغن ميريزنتوي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردنيه دونه تخم مرغ پيدا ميكننچند تا فحش ميدندنبال كبريت ميگردنبا فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميدارهماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزنتخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكننچند تا فحش ميدن و لباس ميپوشنميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردنتلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكننروغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزنتخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزندنبال نمكدون ميگردننمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدندنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنننمكدون رو پر از نمك ميكننصداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيوننمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشنبوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونهچند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزنتوي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزنبا چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزننصداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيونسريع برميگردن توي آشپزخونهتخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزنماهيتابه رو ميندازن توي سينكدنبال ظرفهاي مسي ميگردنقابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزنچند دقيقه به تخم مرغها زل ميزننياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارنچند ثانيه فوتبال تماشا ميكننياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونهروي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورنچند تا فحش ميدن و بلند ميشننمكدون شكسته رو توي سطل ميندازنقابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكننچند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرنبا يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارنپارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنننيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
ارسال شده توسط LORD R.A در ۱۱/۲۷/۱۳۸۶ ۰۷:۵۳:۰۰ ق.ظ. 0 نظرات
داستان خواستگاري از دخترها
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه)
عروس لوس: بع..........له... عروس زيادي مؤدب : با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ...(اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن...)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ...
عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا)
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است))
عروس رشتي : اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارمعروس
هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شيرعلي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش ، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش اسي عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم !!!
ارسال شده توسط LORD R.A در ۱۱/۲۷/۱۳۸۶ ۰۷:۴۰:۰۰ ق.ظ. 0 نظرات
برچسبها: متن
دخترا چند نوع داداش دارن؟!
1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن
2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره
3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه
4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه
5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه
6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)!
ارسال شده توسط LORD R.A در ۱۱/۲۷/۱۳۸۶ ۰۷:۳۸:۰۰ ق.ظ. 0 نظرات
برچسبها: متن
سهراب سپهری در دوران دانشجویی
اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است
جانمازم نمره!
خوب ميفهممسهم آينده من بيكاريستمن
نميدانم كه چرا ميگويندمرد تاجر خوب است
و مهندس بيكار
وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست!
((چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد))
بايد از آدم دانا ترسيد!
بايد از قيمت دانش ناليد!
وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم
ارسال شده توسط LORD R.A در ۱۱/۲۷/۱۳۸۶ ۰۷:۰۶:۰۰ ق.ظ. 0 نظرات
برچسبها: متن
اشتراک در:
پستها (Atom)









