CLICK HERE FOR BLOGGER TEMPLATES AND MYSPACE LAYOUTS »

۱۳۸۷ تیر ۱۰, دوشنبه

فا کس نیوز اهداف آمریکا از "ربودن احمدی نژاد" را فاش کرد

فا کس نیوز اهداف آمریکا از "ربودن احمدی نژاد" را فاش کرد

دو روز پس از لو رفتن عملیات آمریکایی در بغداد برای ربودن احمدی نژاد، شبکه خبری فاکس نیوز، ساعتی پیش در مصاحبه ای با ریچارد پیر سون، معاون عملیات سری پنتاگون دلایل تلاش آمریکا برای ربودن احمدی نژاد را اعلام نمود.

پیرسون در مصاحبه ای اعلام نمود به دلیل پایان یافتن دوره ریاست جمهوری بوش، گروه مشاوران پنتاگون تصمیم گرفته است تا رئیس جمهوری لایقی را به جای او انتخاب کند. از این رو به دلایل زیر پروژه ربایش احمدی نژاد به ایالات متحده جهت نشاندن او بر پست ریاست جمهوری ایالات متحده انجام گرفت:

1- استفاده از افکار مترقی و پیشرو پرزیدنت احمدی نژاد جهت رشد اقتصادی در آمریکا، کاهش تورم و بیکاری، کم کردن نرخ سود، رونق زمین و مسکن، بالا بردن ارزش پول

2- ترویج عدالت و مهرورزی در سراسر ایلات متحده

3- انجام سفرهای استانی در آمریکا

4- جلوگیری از مخالفتهای او با آمریکا!

5- در اختیار گرفتن حق کپی رایت پرزیدنت احمدی نژاد، در ایده مهم مدیریت جهانی

6- در اختیار گرفتن تیم قدرتمند مشاوران او

7- کسب محبوبیت جهت امریکا در بین کشورهای فقیر خاورمیانه!

8- اعلام خواهر خواندگی بین تهران و واشنگتن

9- آزاد شدن سفر مردم آمریکا به ایران

10- اعلام آمریکا به عنوان استان سی و دوم ایران

11- بردن نفت به سفره مردم آمریکا

12- اعدام بالینجر، رئیس خائن دانشگاه کلمبیا


۱۳۸۷ تیر ۹, یکشنبه

وینستون چرچیل

وینستون چرچیل

Winston Churchill

امروز چند تا داستان جالب و خنده دار در مورد وينستون چرچيل خوندم که به نظرم بد نيومد شماهام بخونيدش. در کل اينطوري به نظرم اومد که اين چرچيل نه تنها شوخ بوده بلکه آدم بسيار حاضر جوابي هم بوده. و البته چيزي هم که واضحه اين بوده که رابطه خوبي با خانمها نداشته و خيلي مايل بوده توي ذوقشون بزنه.


نانسى آستور - (اولين زنى که در تاريخ انگلستان به مجلس عوام بريتانياى کبير راه يافته و اين موفقيت را در پى سختکوشى و جسارتهايش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانيت به وينستون چرچيل (نخست وزير پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ريختم.
چرچيل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقير آميز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش!


در مجلس عيش‌ حکومتى، وقتى چرچيل حسابى مست کرده بود؛ يکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ايش (فضولى براى سوژه تراشى) پيش او رفت که حالا ديگه حسابى پاتيل پاتيل شده بود، و در حالى که چرچيل سرش رو پايين انداخته بود و در عالم مستى چيزهاى نامفهومى زير لب زمزمه مى‌کرد و مى‌خنديد؛ گفت: آقاى چرچيل! (چرچيل سرش را بلند نکرد). بلندتر تکرار کرد: آقـاى چرچيل (خبرى از توجه چرچيل نبود)
(در شرايطى که صداش توجه دور و برى‌ها رو جلب کرده بود، براى اينکه بيشتر ضايع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد..) شما مست هستيد، شما خيلى مست هستيد، شما بى اندازه مست هستيد، شما به طور وحشتناکى مست هستيد..!
چرچيل سرش رو بلند کرد در حاليکه چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مى‌زد) به چشمهاى خبرنگار خيره شد و گفت:
خانم …. (براى حفظ شئونات بخوانيد محترم!) شما زشت هستيد، شما خيلى زشت هستيد، شما بى اندازه زشت هستيد، شما به طور وحشتناکى زشت هستيد..! مستى من تا فردا صبح مى‌پره، مى‌خوام ببينم تو چه غلطى مى‌کنى ..! (منبع)


ميگن يه روز چرچيل داشته از يه کوچه باريکي که فقط امکان عبور يه نفر رو داشته… رد مي شده… که از روبرو يکي از رقباي سياسي زخم خورده اش مي رسه… بعد از اينکه کمي تو چشم هم نگاه مي کنن… رقيبه مي گه من هيچوقت خودم رو کج نمي کنم تا يه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچيل در حاليکه خودش رو کج مي کرده… مي گه ولي من اين کار رو مي کنم… (منبع)


در جنگ جهانى دوم وقتى که قواى متحدين (آلمان و ايتاليا و ژاپن ) فرانسه را که جزء قواى متفقين (انگليس و فرانسه و آمريکا و شوروى ) بود، شکست دادند و در جولاى سال ۱۹۴۰ ميلادى انگلستان در ميدان نبرد جهانى با دشمن پيروزمند، تنها ماند، در پاريس کنفرانس سرى بين سه نفر از سران جنگ جهانى (يعنى بين چرچيل رهبر انگلستان، و هيتلر رهبر آلمان، و موسولينى رهبر ايتاليا در قصر ((فونتن بلو)) به وجود آمد، در اين کنفرانس، هيتلر به چرچيل گفت: حال که سرنوشت جنگ، معلوم است و بزرگترين نيروى اروپا و متفق انگليس يعنى فرانسه شکست خورده است، براى جلوگيرى از کشتار بيشتر بهتر است، انگلستان قرداد شکست و تسليم را امضاء کند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد.
چرچيل در پاسخ گفت: بسيار متاءسفم که من نمى توانم چنين قراردادى را امضاء کنم، زيرا هنوز انگلستان شکست نخورده است و شما را پيروز نمى شناسم، هيتلر و موسولينى از اين گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد کردند.
چرچيل با خونسردى گفت: «عصبانى نشويد، انگليس به شرط بندى خيلى اعتقاد دارد، آيا حاضريد براى حل قضيه با هم شرط ببنديم ، در اين شرط هر که برنده شد بايد بپذيرد». سران فاشيست و نازيست (هيتلر و موسولينى) با خوشروئى اين پيشنهاد را قبول کردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ کاخ نشسته بودند، چرچيل گفت: آن ماهى بزرگ را در استخر مى بينيد، هر کس آن ماهى را تصاحب کند، برنده جنگ است، هيتلر فورا (پارابلوم) خود را از کمر کشيد و به اين سو و آن سوى استخر پريد و شروع به تيراندازيهاى پياپى به ماهى کرد ولى، سرانجام بى نتيجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست، و به موسولينى گفت: حالا نوبت تو است.
موسولينى لخت شده به استخر پريد و ساعتى تلاش کرد او نيز بى نتيجه، خسته و وامانده بيرون آمد و بر صندلى خود نشست.
وقتى که نوبت به چرچيل رسيد، صندلى راحت خود را کنار استخر گذاشت و ليوانى بدست گرفت، در حالى که با تبسم سيگار برگ خود را دود مى کرد شروع به خالى کردن آب استخر با ليوان نمود، رهبران آلمان و ايتاليا با تعجب گفتند: چه مى کنى؟ او در جواب گفت: «من عجله براى شکست دشمن ندارم با حوصله اين روش مطمئن خود را ادامه مى دهم، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آنکه صدمه اى به ماهى بخورد، صيد از من خواهد بود» (منبع)

Another Face Of Money



















Another Face Of Money



۱۳۸۷ تیر ۸, شنبه

معنی

در اينجا معني نام كشورهاي جهان و زباني كه ريشه اين نام در اصل از آن گرفته شده را مي توانيد ملاحظه بفرمائيد:

1. آرژانتين:سرزمين نقره(اسپانيايي(

2. آفريقاي جنوبي:سرزمين بدون سرما(آفتابي) جنوبي(لاتين،يوناني)

3. آفريقاي مركزي:سرزمين بدون سرما(آفتابي) مركزي(لاتين،يوناني(

4. آلباني:سرزمين كوهنشينان

5. آلمان:سرزمين همه مردان يا قوم ژرمن(فرانسوي – ژرمني(

6. آنگولا:از واژه نگولا كه لقب فرمانروايان محلي بود

7. اتريش: شاهنشاهي شرق (ژرمني(

8. اتيوپي: سرزمين چهره سوختگان (يوناني(

9. ازبكستان: سرزمين خودسالارها (سغدي-تركي-فارسي/ دري(

10. اسپانيا: سرزمين خرگوش كوهي (فنيقي)

11. استراليا: سرزمين جنوبي (از لاتين)

12. استوني: راه شرقي (ژرمني)

13. اسرائيل: جنگيده با خدا (عبري)

14. اسكاتلند:سرزمين اسكات ها{در لاتين قوم گائل را گويند}(لاتين)

15. افغانستان:سرزمين قوم افغان( فارسي)

16. اكوادور:خط استوا (اسپانيايي(

17. الجزاير:جزيره ها(عربي)

18. السالوادور:رهايي بخش مقدس(اسپانيايي)

19. امارات متحده عربي:شاهزاده نشين هاي يكپارچه عربي(عربي)

20. اندونزي:مجمع الجزاير هند(فرانسوي)

21. انگليس:سرزمين پير استعمار(ژرمني(

22. اوروگوئه:شرقي

23. اوكراين:منطقه مرزي(اسلاوي)

24. ايالات متحده امريكا:از نام آمريگو وسپوچي دريانورد ايتاليايي

25. ايتاليا: شايد به معني ايزد گوساله (يوناني)

26. ايران: سرزمين آريايي‌ها٬ برگرفته از واژهٔ «آريا» بمعني نجيب و شريف

27. ايرلند: سرزمين قوم اير(انگليسي)

28. ايسلند: سرزمين يخ (ايسلندي)

29. باهاما: درياي كم عمق يا ريشدارها(اسپانيايي)

30. بحرين: دو دريا (عربي(

31. برزيل: چوب قرمز

32. بريتانيا: سرزمين نقاشي شدگان(لاتين)

33. بلژيك: سرزمين قوم بلژ (از اقوام سلتي)، واژه بلژ احتمالاً معني زهدان و كيسه ميداده.

34. بليز: يا از نام دزدي دريايي به نام والاس يا از واژه‌اي بومي به معناي آب گل آلود

35. بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشي)

36. بوتان: تبتي تبار

37. بوتسوانا: سرزمين قوم تسوانا

38. بوركينافاسو: سرزمين مردم درستكار (از زبان‌هاي موره –ديولا(

39. بوليوي: از نام سيمون بوليوار مبارز رهايي بخش آمريكاي لاتين

40. پاراگوئه: اين سوي رودخانه

41. پاكستان: سرزمين پاكان(فارسي /دري)

42. پاناما:جاي پر از ماهي(زبان كوئِوا)

43. پرتغال: بندر قوم گال (از اقوام سلتي) (لاتين)

44. پورتوريكو: بندر ثروتمند (اسپانيايي)

45. تاجيكستان: سرزمين تاجيك ها(فارسي /دري)

46. تانزانيا:اين نام از هماميزي تانگانيگا(سرزمين درياچه تانگا) + زنگبار است

47. تايلند:سرزمين قوم تاي

48. تركمنستان: سرزمين ترك +ايمان=تركيمان=تركمان= تركمن(سرزمين تورك هايي كه مسلمان شده اند)،مربوط به سده هاي آغازين اسلام

49. تركيه: سرزمين قوي‌ها (تركي با پسوند عربي)

50. جامائيكا: سرزمين بهاران

51. جيبوتي: شايد به پادري بافته از الياف نخل مي گفتند(زبان آفار)

52. چاد: درياچه ( زبان بورنو)

53. چين:سرزمين مركزي(چيني)

54. دانمارك: مرز قوم "دان"

55. دومينيكن: كشور دومينيك مقدس (اسپانيايي)

56. روسيه: كشور روشن ها، سپيدان (شايد از ريشه سكايي"راؤش")

57. روسيه سفيد (بلاروس):درخشنده(روس) سفيد(روسي)

58. روماني: سرزمين رومي ها

59. زلاند نو:زلاند جديد(زلاند نام يكي از استان هاي هلند به معناي درياست(

60. ژاپن: سرزمين خورشيد تابان(ژاپني)

61. ساحل عاج:ساحل عاج

62. سريلانكا: جزيره باشكوه (سنسكريت)

63. جزاير سليمان :از نام حضرت سليمان

64. سوئد: سرزمين قوم "سوي"

65. سوازيلند:سرزمين قوم سوازي

66. سوئيس: سرزمين مرداب

67. سودان: سياهان(عربي)

68. سوريه: سرزمين آشور (سامي)

69. سيرالئون: كوه شير

70. شيلي: پايان خشكي- برف (از زبان بومي آنجا)

71. صحرا:بيابان(عربي)

72. صربستان:سرزمين قوم صرب(يوگسلاوي: سرزمين اسلاو هاي جنوب)

73. عراق: شايد ازايراك به معناي ايران كوچك(فارسي)

74. عربستان سعودي: سرزمين بيابانگردان در تملك خاندان خوشبخت. واژه عرب به معني گذرنده و بيابانگرد است. سعود يعني خوشبخت.

75. فرانسه: سرزمين قوم فرانك (از اقوام سلتي)

76. فلسطين: يكي از اسامي قديم رود اردن

77. فنلاند:سرزمين قوم "فن"

78. فيليپين:از نام پادشاهي اسپانيايي به نام فيليپ

79. قرقيزستان: سرزمين چهل قبيله (قرقيزي)

80. قزاقستان: سرزمين كوچگران (قزاقي)

81. قطر:شايد به معناي باراني(عربي)

82. كاستاريكا:ساحل غني(اسپانيايي)

83. كانادا: دهكده (زبان سرخپوستي"ايروكوئي")

84. كلمبيا:سرزمين كلمب(كريستف كلمب)(اسپانيايي)

85. كنيا: كوه سپيدي (زبان كيكويو)

86. كويت: دژ كوچك (هندي-عربي)

87. گرجستان:سرزمين كشاورزان(يوناني)

88. لبنان:سفيد(عبري)

89. لهستان: سرزمين قوم "له"

90. ليبريا: سرزمين آزادي

91. مجارستان:سرزمين قوم مجار (مجاري)

92. مراكش مغرب)

93. مصر: شهر - آبادي

94. مقدونيه: سرزمين كوه نشين ها، بلندنشين‌ها (يوناني(

95. مكزيك:اسپانياي جديد(اسپانيايي)

96. موريتاني: سرزمين قوم مور (لاتين(

97. ميكرونزي:مجمع الجزاير كوچك(فراسوي)

98. نروژ: راه شمال

99. نيجر: سياه (لاتين)

100. نيجريه: سرزمين سياه (لاتين)

101. نيكاراگوئهدرياي نيكارائو (نام مردم آن منطقه) - آگوئه (اسپانيايي)

102. واتيكان: گرفته شده از نام تپه‌اي به نام واتيكان (اتروسكي)

103. ونزوئلا: ونيز كوچك

104. ويتنام: اقوام "ويت" جنوبي(ويتنامي)

105. ويلز:بيگانگان(ژرمني)

106. هلند: سرزمين چوب (آلماني)

107. هند:پر آب (فارسي باستان)

108. هندوراس: ژرفناها (اسپانيايي)

109. يمن: خوشبخت

110. يونان: سرزمين قوم "يون"

تصادف

یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه ، بطوری که ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه ، ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برند ...

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدند ، خانم رو به طرف مقابل کرد و گفت : آه چه جالب شما مرد هستید !

ببینید چه به روز ماشینهامون اومده ؟! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم ! این باید یک نشونه از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم ...!

مرد هم با هیجان پاسخ داد : بله کاملا با شما موافقم ، این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !

بعد اون زن ادامه داد و گفت : وای خدای من ! اینجا رو ببین یک معجزه دیگه ! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده ! مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !

زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد ، در بطری رو باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید ! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه ...

اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد !

مرد با تعجب گفت : شما نمی نوشید؟!

و زن در جواب گفت : نه ، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم !!!

۱۳۸۷ تیر ۶, پنجشنبه

بهار

بهار ! پرده از عاشقی بردار

بهار عاشق بود و زمين معشوق .عشق بي تابي مي آورد و بهار بي تاب بود.زمين اما آرام و سنگين و صبور.
زمين هر روز رازي از عشق به بهار مي داد و مي گفت: این راز را با هیچ کس درمیان نگذار.نه با نسیم و نه با پرنده و نه با درخت.راز ها را که برملا کنی ، بر باد می رود و راز بر باد رفته ، رسوایی است.
هر دانه رازی بود و هر جوانه رازی.هر قطره باران و هر دانه برف، رازی.
و رازها بی قرار برملاشدن بودند و بهار بی قرار برملا کردن.
زمین اما می گفت: هیچ مگو، که خموشی رمز عاشقی است و عاشقی سینه ای فراخ می خواهد.به فراخی عشق.زمین می گفت: دم برنیاور تا این سنگ سیاه الماس شود و این خاک تلخ، شکوفه گیلاس.
زمین می گفت: ...

***
زمستان سرد، زمستان سوز، زمستان سنگین و سالخورده و سخت.
و بهار در همه زمستان صبوری آموخت و صبر و سکوت.
و چه روزها گذشت و چه هفته ها و چه ماه ها. چه ثانیه ها،سرد و چه ساعت ها، سخت.بی آنکه کسی از بهار بگوید و بی آنکه کسی از بهار بداند.
رازها در دل بهار بالیدند و بارور شدند و بالا آمدند، و بهار چنان پر شد و چنان لبریز که پوستش ترک برداشت و قلبش هزار پاره شد.
و زمین می گفت: عاشقی این است که از شدت سرشاری سرریز شوی و از شدت ذوق، هزار پاره.عشق آتش است و دل آتشگاه.اما عاشقی آن وقتی است که دل آتشفشان شود.
زمین می گفت: رازهای کوچک و عاشقی های ناچیز را ارزش آن نیست که افشا شود.راز باید عظیم باشد و عاشقی مهیب . و پرده از عاشقی آن زمانی باید برداشت که جهان حیرت کند.
و بهار پرده از عاشقی برداشت، آن هنگام که رازش عظیم گشت و عشقش مهیب.
و جهان حیرت کرد
.

دانشگوه

فروهر نماد ايرانيان


به خوشنودی اهورا مزدا

فروهر نماد ايرانيان

درود،

ايرانيان يكی از كهن ترين مردمانی هستند كه نمادی بسيار زیبا و شگفت آور و پر از دانش و فرزانش و خرد برای خود درست كردند.

واژه ی فروهر از دو بخش "فر" به چم "پيش" و "وهر" به چم "كشنده و برنده" درست شده است و روی هم به چم (معنی) "پيش برنده" است و يكی از نيروهای چهار گانه ی هستی مشيا (انسان) است.

گوشزد: گويش درست آن

Farvahar

است و نه

Foroohar

در باور ايرانيان باستان يا زرتشتيان، هستی از چهار گوهر ساخته شده كه به هم پيوسته اند و از پرتوهای آنها بر يكديگر پويندگی و بالندگی از هر كس سرچشمه می گيرد.

اين چهار بخش بدين شمارند: تن، جان، روان و فروهر. تن و جان از آن جهان زمينی هستند ولی روان و فروهر از آن جهان مينوی سرشت مشيا (انسان) هستند.

فروهر ارزشمندترين گوهر پاره ی هستی مشيا است، زيرا پرتويی از فروغ بيكران نهاد اهورامزدا است كه در سرشت هر كس سرچشمه ی پيدايش و پويايی فروزه های اشويی است. فروهر، گوهری است كه روان را از گرايش به كژی و كاستی و دروغ باز می دارد تا روان به آرامی راه خدا جويی را سپری كند و شايستگی فراگيری روشنايی راستين و پيام سروش را داشته باشد. فروهر تن و روان را بسوی رسايی و جاودانگی رهبری می كند. پس از مرگ، فروهر هر کس به همان گونه ی نخستين خود به گوهر خود می پيوندد.

اين نشان در زمان هخامنشيان، برگرفته از انديشه ی بنيادی دين پاك اشو زرتشت و برخی از نمادهای انديشه ی ديگران به ويژه آيين پر راز مهر ايراني، ساخته شد و نماد مردمی ايرانيان شد.

هر يك از اندام های نگاره ی فروهر، گويای اندريافته ای در انديشه ی نياكان ما دارد، كه در اينجا چكيده ای بسیار کوتاه از آن را بازگو می كنيم:

چهره ی سالخورده و درخشان و سامان فروهر: ياد آوری الگوي به كار گيري آزمودگی پيران جهان ديده، دانا، رسا و خردمند است و درخشان و سامان بودن چهره ی او پاكی و آراستگی را گوشزد می كند.

دست راست فروهر هم رو به جلو و هم به بالا است: رو به جلو بودن دست آرمان مشيا (انسان) را ياد آوری می كند كه همواره به سوی پيشرفت و بالندگی باشد. راست بودن دست نشان راستی و آشتی جو بودن او در پيشرفت است. افراشته به بالا بودن دست نشان ستايش به درگاه اهورامزدای یکتا همزمان با پيشرفت است.

چنبره ی (حلقه ی) در دست چپ فروهر: نشان پيمان سپند (مقدس) مشيا با اهورامزدا در پيوستن به اشويی است. چپ بودن دست نشان شيفته بودن دل و جان به اهورامزدا است، چون دست چپ به دل نزديكتر است.

اين نماد امروزه بگونه ی انگشتر پيوند (حلقه ی ازدواج) در همه ی جهان بكار گرفته می شود. زن و شوهر نيز با دادن انگشتر پيوند در دست چپ، پيمانی سپند را با يكديگر می بندند كه هميشه به يكديگر زنهار دار (وفادار) باشند.

بال های فروهر: بال های گشاده ی فروهر در سه اشكوب (طبقه) فراگيري پندار نيك = هومت، گفتار نيك = هوخت و كردار نيك = هورشت را به او سپارش (سفارش) و ياد آوري مي كند و نشان وارستگی مشيا از گرايش های ناهنجار است، تا او به ياری آن، نيروی پرواز مينوي گرفته و به درجه ی رسايی و والا و سرانجام به‌ اهورامزدا برسد.

براستی چه زيبا گفت آن پيامبر و آموزگار بزرگ اشو زرتشت، چون تنها با بكار بستن همين پندار، گفتار و كردار نيك جهانی پر از آرامش و آشتی خواهيم داشت.

چنبره ی (حلقه ی) پيرامون كمر فروهر: در اين نشان فرزانش ژرف و كهن زرتشتي ايرانی نهفته است كه ياد آور نماد بی پايانی روزگار يا چنبره ي (حلقه ی) روزگار است و برگشت كردار مشيا به خود او است، به ديگر سخن دوزخ و بهشت در همين جهان است و هرچه بكنيم به خودمان برمی گردد و تنها پس از مرگ، این كردار ما است که روان مان را در جهان مينوي شاد يا اندوهگين خواهد كرد. در آيين پاك زرتشت بهشت برين يا دوزخ سوزان نويد داده نشده است.

دو رشته ی آويخته در پايين يكي به سوي راست و ديگري به سوي چپ: رشته ی سوي راست نشان سپنته مينو = منش پاك و رشته ی چپ نشان انگره مينو = انديشه پليد است. باز در اين نشان فرزانش ژرف و كهن زرتشتي ايرانی را می بينيم كه می گويد در مشيا (انسان) دو نيروی اهورايي و اهريمني هست و او با كوچكترين گرايشي به سوي نيروي اهريمني، نابود خواهد شد. به ديگر سخن، خوبی و بدی در درون مشيا هستی دارد و اين اوست كه با پندار، گفتار و كردار نيك به منش پاك خواهد رسيد. در فرزانش زرتشتي اهريمن (شيطان) هستی جداگانه ای نيست كه همواره در کمین باشد كه مشيا (انسان) را گول بزند و او را از راه راست كژ كند، ونكه (بلكه) اين نيروی اهريمنی، در درون او جای دارد و اين اوست كه با پشت سر گذاشتن اين نيرو و رسايی (تكامل) توانا خواهد شد كه به اهورامزدا نزديك شود. اين نارسايی مشيا (انسان) است كه هر لغزشی را گردن كسی می اندازد، و آفريدن هستي به نام شيطان، سستی او در برابر دشواری ها و سختی ها است.

دامن فروهر رو به پايين در سه اشكوب (طبقه): نشان بد انديشی = دُژمت، بد گفتاری = دُژوخت و بد كرداری = دُژورشت است و ياد آوری می كند كه هر كسی باید با زير پا گذاشتن انديشه، گفتار و كردار ناپاك، كينه، رشك، آز و بدی را از خود دور سازد.

در پايان به اميد روزی كه مردم با دوری از پی ورزی (تعصب) دوباره بيدار شوند و ريشه های زيبا و ژرف خود را باز شناس