CLICK HERE FOR BLOGGER TEMPLATES AND MYSPACE LAYOUTS »

۱۳۸۷ فروردین ۴, یکشنبه

عید مبارک


نو بهار است برآن کوش که خوش دل باشي
که بسي گل بدمد باز تودر گل باشي
من نگويم که کنون با که نشين و چه بنوش
که تو خود داني اگر زيرک و عاقل باشي
اين عيد باستاني را به همه عزيزان و دوستان تبريک عرض مي کنم

۱۳۸۷ فروردین ۲, جمعه

وسیله نقلیه جالب



















۱۳۸۷ فروردین ۱, پنجشنبه

تفاوت حمام کردن دخترها و پسرها!


يك دختر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره
۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه
ساعت ۸ شب
يك پسر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش
۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده
10ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش
۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه

سال نو مبارک

پشت سرت را نگاه كن ! در سالي كه گذشت چند تا دل را شكستي ؟! چند دل بدست آوردي ؟! اشك چند چشم را در آوردي ؟! بر روي چند لب ، لبخند نشاندي ؟! چند تا روح را آزردي ؟! چند روح را به پرواز در آوردي ؟! در چند وجود ، بوته ي محبت كاشتي ؟! ريشه ي كينه ي چند قلب را بارور كردي ؟! کدام نابساماني را سامان دادي ؟! چه زخمهائي را التيام بخشيدي ؟! کدام بيچاره را چاره نمودي ؟! کدام روح آشفته را آرامش بخشيدي ؟! ........ يادت هست ؟

******************************************************************************************


شب ها چراغ دلت رو روشن بگذار تا فرشته ها راه پاکی رو گم نکنندشب های بی فرشته سنگین میگذره مثل شبهای بی تو

**********************************************************************************************


دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو
**********************************************************************************************

سال نو مبارک



۱۳۸۶ اسفند ۲۴, جمعه

يك درس از طبيعت!

يك درس از طبيعت!
*****************
اگر يک قورباغه تيزهوش و شاد را برداريد و داخل يک ظرف آب جوش بيندازيد قورباغه چه کار مي کند؟
بيرون مي پرد !
درواقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد که لذتي در کار نيست و بايد برود!
حالا اگر همين قورباغه يا يکي از فاميلهايش را برداريد وداخل يک ظرف آب سرد بيندازيد و بعد ظرف را روي اجاق بگذاريد و به تدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار مي کند؟
استراحت مي‌کند...
چند دقيقه بعد به خودش مي گويد: ظاهرا آب گرم شده است .
تا چشم به هم بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است.

نتيجه اخلاقي داستان!
زندگي به تدريج اتفاق مي افتد.ماهم مي توانيم مثل قورباغه داستان بالا رفتار و نگرش كوتاه نگرانه داشته باشيم و وقت را از دست بدهيم و ناگهان ببينيم که کار از کار گذشته است .
همه ما بايد نسبت به جريانات زندگي مان آگاه ، هشيار و حساس باشيم و پيش از آن كه كار از كار بگذرد اقدامي بكنيم.
يك سوال ساده و در عين حال استراتژيك
اگر همين فردا صبح از خواب بيدار شويم و ببينيم که بيست کيلو چاق شده‌ايم نگران نمي‌شويم؟
البته که مي شويم!
سراسيمه به يك متخصص يا يك بيمارستان تلفن مي زنيم :
الو ... الو ... ، کمک، کمک ، من چاق شده‌ام !
اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ بدهد، يک کيلو اين ماه ، يک کيلو ماه آينده و مثلا ظرف 20 ماه اين امر اتفاق بيفتد... آيا بازهم همين عکس العمل را نشان مي دهيم؟
معمولا نه ! با بي خيالي از کنارش مي گذريم.
براي کساني که ورشکسته مي شوند ،اضافه وزن مي آورند يا طلاق مي‌گيرند يا آخر ترم مشروط مي شوند! و... اين حوادث دفعتا اتفاق نمي‌افتد. يک ذره امروز ، يک ذره فردا وسر انجام يک روز هم انفجار و سپس مي پرسيم : چرا اين اتفاق افتاد؟؟؟؟؟
زندگي ماهيت انبار شوندگي دارد. هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده مي‌شود، مثل قطره هاي آب که صخره هاي سنگي را مي فرسايند.
اصل قورباغه‌اي به ما هشدار مي‌دهد که مراقب تمايلات خود باشيم!
ما بايد هر روز اين پرسش را براي خود مطرح کنيم :
به کجا دارم مي روم؟
آيا من سالم تر، مناسب تر، شادتر ، ثروتمندتر ، داناتر و اساسا انسان‌تر از سال گذشته ام هستم؟
واگر پاسخ منفي است بي درنگ بايد در کارهاي خود تجديد نظر کنيم.

برگرفته از کتاب ارزشمند آخرين راز شاد زيستن - نوشته آندره متيوس

۱۳۸۶ اسفند ۲۳, پنجشنبه

چند جمله


اميدوارم در تمام طول زندگي آنچنان همديگر را دوست داشته باشيم كه انگار هرگز ازدواج نكرده ايم !
لرد بايرون
**********
در خانه رئيس من هستم، فقط تصميمگيريها به عهده همسرم است .
ووديآل
**********
نصيحت من به شما اين است: ازدواج كنيد، اگر زنتان خوب باشد خوشبخت ميشويد و اگر بد باشد، فيلسوف .
سقراط
**********
اگر از تنهايي ميترسيد، ازدواج نكنيد!
آنتوان چخوف
**********
يا بايد، به اندازه آرزوهايتان تلاش كنيد؛ يا، به اندازه تلاشتان آرزو كنيد...
ويليام شكسپير
**********

هميشه، رفتن رسيدن نيست؛ ولي براي رسيدن، بايد رفت؛ در بن بست هم، راه آسمان باز است؛ پرواز بياموز...
دكتر علي شريعتي
**********

رستم & virus

رزم رستم و ویروس


كنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو
كه اسفنديارش يكي disk داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد
در اين disk باشد يكي file
نابكه بگرفتم از site
افراسياببرو حال­ مي كن
بدين disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد
در آنتهمتن روان شد
سوي خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش
چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت
نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت
يكي list از root ديسكت
گرفتدر ان disk ديدش يكي file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود
كز ان يك demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح­ و بيان
به ناگه چنان سيستمش كرد hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود
تهمتن كلافه شد و داد
زدز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانس رايانه بود
بدو گفت رستم همه مشكلش
وز ان disk و برنامه خوشگلش
چو رستم بدو داد قيچي و ريش
يكي bootable ديسك آورد پيش
يكي toolkit اندر آن disk بود
بر آورد آن را و اجرا نمود
همي گشت toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش
به ناگه يكي رمز virus يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت
چو virus را نيك بشناختش
مر از boot sector بر انداختش
يكي ضربه زد بر سرش toolkit
كه هر بايت ان گشت هشتاد bit
به خاك اندر افكند virus را
تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خريت مكن
ز رايانه اصلا تو صحبت مكن
قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر disk از اسفنديار

رستم


لحظات


Some of the Best Moments in Life:
بهترین لحظات زندگی
* To fa l l in love.
عاشق شدن
* To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندید که دلتون درد بگیره
* To find mail s by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتید ببینید هزار تا ایمیل دارید
* To go for a vacation to some pretty p l ace.
به یه حای خوشگل برید برای مسافرت
* To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از رادیو گوش بدید
* To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب برید و به صدای بارش بارون گوش بدید
* To l eave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومدید بیرون ببینید حو لتون گرمه !
* To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
یه کسی که معمولا" زیاد نمیبیننش ولی دلتون می خواد ببینید بهتون تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used since last year .
توی یه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردید پول پیدا کنید
* To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:)))
برای خودتون تو آینه شکل در بیارید و بهش بخندید
* Ca l l s at midnight that last for hours.:))
تلفن نیمه شب داشته باشید که ساعتها هم طول بکشه
* To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندید
* To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوید که یه نفر داره از شما تعریف می کنه
* To wake up and realize it is still possible to sleep for a coup l e ofhours.
از خواب پاشید و ببینید که چند ساعت دیگه هم می تونید بخوابید
* To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنید که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
* To be part of a team.
عضو یک تیم باشید
* To watch the sunset from the hi l l top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
د* To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنید
* To fee l butterflies! in the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینید دلتون هری بریزه پایین !
* To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنید
* To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون دارید رو خوشحال ببینید
* To use a sweater of the person that you like and find that it still smells of their perfume.
پلیورش رو بپوشید و ببینید هنوزم بوی عطرش رو میده
* See an o l d friend again and to fee l that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
* To take an evening walk a long the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنید
* To have somebody tel l you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشیدکه بدونید دوستتون داره
* To laugh ....... laugh........and laugh ...... remembering stupid thingsdone with stupid friends.
یادتون بیاد که دوستای احمقتون چه کار های احمقانه ای کردند و بخندید و بخنید و ....... بازم بخندید
These are the best moments of life.
اینها بهترین لحظه های زندگی هستند
Let us l earn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم
"Life is not a prob l em to be so loved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد بلکه یه هدیه است که ازش لذت برد

۱۳۸۶ اسفند ۲۲, چهارشنبه

*** woman ***


کمبود امکانات!


بابا عصبانی!!!


عضو این گروه شوید

ailبه عضویت این گروه در بیایید

شامل : 1برنامه کلاسها.2.عکسهای جالب.3.برنامه های ++c
http://groups.google.com/group/iran-friendship

برای عضویت در این گروه باید دارای آی دی googel باشید در صورت نداشتن آی دی درخواست ورود به gmail را به آدرس زیر بفرستید تا در اولین فرست دعوت نامه gmail برایتان ارسال گردد

lord.ra89@gmail.com

پشت صحنه ی برنامه موسیقی سنتی .... !!!!


برای مشاهده به سایز واقعی روی عکس کلیک کنید

۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه


بدون هیچ صحبت


برای عرض پوزش تقدیم به شما دوستان عزیز

مراحل پیاده شدن از هواپیما


۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه

اینجا کجاست !!






تعجب نکنید اینجا مصر






می خندی !!!!!





۱۳۸۶ اسفند ۱۵, چهارشنبه

اعتراض دانشجو : بايكوت
شماره دانشجويي : مدرك جرم
اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم
روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته
دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد
دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد
آينده تحصيل كرده : دست فروش كلاس هاي
ساعت 12-2: خواب وبيدار
رئيس دانشگاه : مرد نامریی
تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج
استاد راهنما : گمشده
به دنبال سرويس : دونده
آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي
ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان
دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده
بوفه دانشگاه : غارتگران
سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ
اميد به بهبود اوضاع : توهم
غذاي امروز : سلف self
گردهمايي استادان : دسيسه
كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان
پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه
ژتون فروشي : آژانس شيشه اي
علت نيافتن ، بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان
رئيس دانشكده : سناتور
التماس براي نمره : اشك كوسه
امور دانشجويان : سايه شوگان
سوار شدن به اتوبوس : يورش
نماينده كلاس : آخرین سامورائی
ترم آخر : بوي خوش زندگي
پايان نامه : زندگي ديگر هيچ
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش
دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس
ثبت نام ترم جديد : ده فرمان
دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان
خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست
دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار
دانشجوي ادبيات : نان و شعر
وام تحصيلي : جهيزيه رباب
خوابگاه دانشگاه : خانه ای روی آب
خانواده دانشجويان : بينوايان
دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند
دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام
دانشجوي فوق ليسانس : پهلوانان نمی میرند
انتخاب درس افتاده : زخم كهنه
استاد دانشگاه : مردی که زیاد می دانست
اولين امتحان : اولين خون
شب امتحان : امشب اشكي ميريزد
مراقبين امتحان : سايه عقاب
شاگرد اول كلاس : آدم برفی
تقلب : عمليات سري
تدريس در دانشگاه : رینگ خونین
روز دريافت كارنامه : روز واقعه
تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي
دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد
مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت
انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي
ادامه تحصيل تا دكترا : راهی بسوی بهشت
وعده رئيس دانشگاه : بلوف
تصويه حساب : آخر خط شيريني گرفتن از
عمر دانشجو : بر باد رفته

پسرها و دخترها


برای دیدن عکسها به سایز واقعی روی آنها کلیک کنید

۱۳۸۶ اسفند ۱۴, سه‌شنبه

5310


مزایای 5310

1. آقای joy از وقتی این گوشیرو خریداری فرمودن سر به زیرتر شدن ودیگه همه دخترارو به چشم خواهری می بینن{به جز در امر bluetooth خوب بنده خدا تازه دارای این فناوری بسیار کار آمد در ... شدن}
2.ما از شر فک خیلی قوی ایشون راحت شدیم {به دلیل گوش دادن مفرد موزیک }
در باره عکس بالا { آقای joy و گوشی اکسپرس موزیک و کسی که بغل ایشون نشستن مجازن بچه ها هستن که از فک طلایی ایشون محروم شدن و دلشان تنگ آن فک است }

۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کني

۱۳۸۶ اسفند ۱۱, شنبه

سیستم چت طالبان