هشدار: زوال "سبيليسم" در آينده نزديك!
بررسي سير تاريخي روابط اجتماعي زن و مرد از 50 سال پيش تا 500 سال بعد، خبر از نابودي سبيليسم! به عنوان ميراث مردانگي گذشتگان ميدهد كه زمزمه هاي آن از هماكنون به گوش ميرسد. با خواندن داستانك زير به عمق اين فاجعه پي ميبريد. اميد كه ما را دريابيد و دريابند...!
سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشستهاند و يك ظرف هندوانه قرمز جلويشان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغر مردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك ميگفت خرس قطبي. تازه خود داداش هم گفته كه ميخواد برام شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر ميگويد: خدا سايه مرد را از سر خونهاي دور نداره!
سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق ميشود و پس از اينكه كمي جنم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست فرياد ميزند: دختره چشم سفيد حالا واسه من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نميگويند آقا رضا غيرتت رو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا ميخواهد شلوار مدل برمودايي و مانو بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگه اجنبيها بهش نوبل صلح را بدهند مردم چي ميگويند؟ مادر خانواده با لحن التماس آميز ميگويد: مرد چرا حالا شلوغش ميكني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده همين ... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر پدر قبول ميكند كه دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن ميكند و مادر ميگويد: مرد خدا سايه تو را از سر ما كم نكند!
سال 1352
فرياد مرد خانواده تمام كوچه را پر ميكند؛ چي؟! ميخواهد برود سر كار؟! يعني من اينقدر بيغيرت شدهام كه دخترم بره سر كار و پول بياره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اينكه بابت اين بيآبرويي از رو نعش من رد شويد... كسي كه از روي نعش مرد خانواده رد نميشود، ولي دختر خانواده هم بعد از چند ماه با وجود غرغرهاي پدر بالاخره سر كار ميرود. صداي مادر خانواده به گوش ميرسد: مرد خدا تو را براي ما حفظ كند!
سال 1387
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه اومدي خواستگاريم گفتم دلم نميخواد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند گفتي: دوره اين املبازي ها گذشته ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن گفتم چشم! آن اول هم حق طلاق را هم از ما گرفتي حالا هم ميگويي بنشينم توي خانه بچهداري كنم؟
زن: عزيزم مگر چه اشكالي دارد؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق ميگيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمه ماشينت ميرود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگهداري كني هم خرجمان كم ميشود و هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبت پدر و مادر رنج نميبرد... آفرين عزيزم... خدا سايهات را (فعلا) سر ما نگه دارد!
سال1582
راديو موج FM شبكه پيام (صداي يك خانم): با اعلام ساعت نه شب. شما خانمهاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار ميدهم. به گزارش خبر گزاري بانوپرس دقايقي قبل سايه آخرين نمونه نادر از موجودي سبيلو يا همان "مرد" از روي كره زمين محو شد!! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخه زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد.. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبر هاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز خواهم بود... دينگ دينگ!
سال 1882
چند تا مرد دور هم نشستهاند و در حالي كه سبزي پاك ميكنند آهسته مشغول تبادل نظر هستند.
- آره... ميگويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شده مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زنها چقدر از ما سوء استفاده ميكنند؟ تا وقتي خونه بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها رو ياد بگيريم و توسري بخوريم. بعد هم بدون مشورت زنمان ميدهند و زنمان هم ما را استثمار ميكند...
- خب ميگفتم ... اسم اين جنبش "سيبيليسم" است و... در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گل سبزي كشيده ميشود! زن ميگويد: خدا سايه شما مردها را از سر سبزيها كم نكند!!!
بررسي سير تاريخي روابط اجتماعي زن و مرد از 50 سال پيش تا 500 سال بعد، خبر از نابودي سبيليسم! به عنوان ميراث مردانگي گذشتگان ميدهد كه زمزمه هاي آن از هماكنون به گوش ميرسد. با خواندن داستانك زير به عمق اين فاجعه پي ميبريد. اميد كه ما را دريابيد و دريابند...!
سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشستهاند و يك ظرف هندوانه قرمز جلويشان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغر مردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك ميگفت خرس قطبي. تازه خود داداش هم گفته كه ميخواد برام شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر ميگويد: خدا سايه مرد را از سر خونهاي دور نداره!
سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق ميشود و پس از اينكه كمي جنم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست فرياد ميزند: دختره چشم سفيد حالا واسه من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نميگويند آقا رضا غيرتت رو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا ميخواهد شلوار مدل برمودايي و مانو بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگه اجنبيها بهش نوبل صلح را بدهند مردم چي ميگويند؟ مادر خانواده با لحن التماس آميز ميگويد: مرد چرا حالا شلوغش ميكني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده همين ... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر پدر قبول ميكند كه دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن ميكند و مادر ميگويد: مرد خدا سايه تو را از سر ما كم نكند!
سال 1352
فرياد مرد خانواده تمام كوچه را پر ميكند؛ چي؟! ميخواهد برود سر كار؟! يعني من اينقدر بيغيرت شدهام كه دخترم بره سر كار و پول بياره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اينكه بابت اين بيآبرويي از رو نعش من رد شويد... كسي كه از روي نعش مرد خانواده رد نميشود، ولي دختر خانواده هم بعد از چند ماه با وجود غرغرهاي پدر بالاخره سر كار ميرود. صداي مادر خانواده به گوش ميرسد: مرد خدا تو را براي ما حفظ كند!
سال 1387
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه اومدي خواستگاريم گفتم دلم نميخواد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند گفتي: دوره اين املبازي ها گذشته ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن گفتم چشم! آن اول هم حق طلاق را هم از ما گرفتي حالا هم ميگويي بنشينم توي خانه بچهداري كنم؟
زن: عزيزم مگر چه اشكالي دارد؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق ميگيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمه ماشينت ميرود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگهداري كني هم خرجمان كم ميشود و هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبت پدر و مادر رنج نميبرد... آفرين عزيزم... خدا سايهات را (فعلا) سر ما نگه دارد!
سال1582
راديو موج FM شبكه پيام (صداي يك خانم): با اعلام ساعت نه شب. شما خانمهاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار ميدهم. به گزارش خبر گزاري بانوپرس دقايقي قبل سايه آخرين نمونه نادر از موجودي سبيلو يا همان "مرد" از روي كره زمين محو شد!! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخه زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد.. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبر هاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز خواهم بود... دينگ دينگ!
سال 1882
چند تا مرد دور هم نشستهاند و در حالي كه سبزي پاك ميكنند آهسته مشغول تبادل نظر هستند.
- آره... ميگويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شده مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زنها چقدر از ما سوء استفاده ميكنند؟ تا وقتي خونه بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها رو ياد بگيريم و توسري بخوريم. بعد هم بدون مشورت زنمان ميدهند و زنمان هم ما را استثمار ميكند...
- خب ميگفتم ... اسم اين جنبش "سيبيليسم" است و... در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گل سبزي كشيده ميشود! زن ميگويد: خدا سايه شما مردها را از سر سبزيها كم نكند!!!
0 نظرات:
ارسال یک نظر